فاطميه قصه گوي رنجهااست * * * بهترين تفسير سوز مرتضي است
فاطميه جنگ اشعار علي است * * * شرح حال چشم خونبار علي است
فاطميه شعر داغ لاله است * * * قصه زهرا ي هجده ساله است
فاطميه آتش افروز دل است * * * احتجاجش يك كتاب كامل است
فاطميه سينه چاك دردها است* * * شاهد نامردي نامرد ها است
فاطميه مهر زد تاريخ را * * * در دل آتش گدازد ميخ را
فاطميه سوخت درب خانه اي * * * شمع را كشتند با پروانه اي
فاطميه سوز دل را ساز كرد * * * دفتر داغ علي را باز كرد
فاطميه شرح ديوار و در است * * * در مقام صبر زينب پرور است
فاطميه ناله زهرا مي زند * * * داد مظلومي مولا مي زند
فاطميه آتشي افروختند * * * خيمه هاي كربلاء را سوختند
فاطميه فاطمه اعجاز كرد * * * انقلاب كربلا را ساز كرد
فاطميه ماه گل افشردن است * * * فتح باب تازيانه خوردن است
فاطميه قفل غم را شد كليد * * * چونكه دارد هم شهيده هم شهيد
فاطميه صورتش نيلي شود * * * تا رقيه شاهد سيلي شود
سالروز آغاز ولايت و امامت و زعامت
آخرين سحاب رحمت و يگانه ذريه ذخيره دودمان آل طاها، حضرت مهـدي مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبريك و تهنيت باد.

دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن اولياء اللَّه مى يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان معتصم شتابان بازگشت. همه آنان از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت بيمارى اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم سوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال آنحضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى عليه السلام درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه اى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرت را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى كوشيد، ريشه هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه كافران نا خوش دارند."

نام تو جاريست بر لبهاي رود، اي واپسين امامي كه شهادت از حنجره تو نغمه ميسرود. نام تو راز نهان غنچهايست كه بهاران همچنان چشمانتظار عطر نرگسش هستند.
شگفتا! كه عمر كوتاه تو چه اندازه ثمرهبلند و رفيعي داشت. پس تو را با هزار هزار زبان ميخوانم و دل به راه تو ميسپارم.
آخرین روزهای ماه صفر شهادت پیامبر اکرم، امام حسن مجتبی و حضرت رضا علیه السلام است.
پیامبر آورندهی وحی و کتاب الهی و آورندهی اسلام.
امام مجتبی علیه السلام، امام معصوم و حجت خدا.
علی بن موسی الرضا علیه السلام هم امام معصوم که تنها امامی است که مهمان ایرانیان است و هم چنان مرقد مطهرش در مشهد، محل امید شیعیان جهان است.
این ایام الهام بخش بر همهی مسلمانان جهان تسلیت باد.

اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
نخستين اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
اربعين و عرفان
اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.
آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.»
صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."
هفتمين ستاره تابناك امامت و ولايت؛ ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) يكشنبه 7صفر 129ه. ق (به روايتي 128ه.ق )در روستاي ابواء (منزلي ميان مكه و مدينه) ديده به جهان گشود. مادر آن حضرت، حميده مصفاة است كه نامهاي ديگري مانند حميده بربريه و حميده اندلسيه نيز براي ايشان نقل شده است.
امام موسي كاظم(ع) به دليل كثرت زهد وعبادت به «عبدالصالح» وبه دليل حلم و فروخوردن خشم و صبر بر ناملايمات زمان، به «كاظم» معروف شد. آن حضرت به كنيه هاي «ابوابراهيم» و «ابوعلي» نيزمعروف بوده است.
اخلاق او در علم و تواضع، مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي، مثال زدني بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بي كران خويش تربيت مي فرمود.
شبها به طور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد، بي نياز مي گشت ليكن در اتاقي كه نماز مي گزارد، جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
امام موسي كاظم(ع) در سن 20 سالگي به امامت رسيد. دوران امامت ايشان با خلافت چهار خليفه عباسي مصادف بود، به گونه اي كه اين مدت در سال 148 تا 158 هجري قمري با خلافت منصور دوانيقي، از سال 158 تا 169 هجري قمري با خلافت مهدي عباسي، از سال 169 تا 170 هجري قمري با خلافت هادي و از سال 170 تا 183 هجري قمري با خلافت هارون الرشيد همزمان بود و حضرت به تناسب هر دوران، عملكرد ويژه اي براي هدايت جامعه اسلامي داشتند.
در دوران 10 ساله همزماني امامت حضرت با دوران خلافت منصور، به دليل اينكه منصور خليفه اي ظالم، هتاك و فاقد سابقه خوبي نزد شيعيان بود، امام موسي كاظم(ع) بيشتر در اين دوران به برگزاري جلسات علمي و پرسش و پاسخ با شيعيان مي پرداخت و مواجهه مستقيمي با حكومت نداشت.
مهمترين ستمي كه خلفاي جور نسبت به امت اسلامي داشتند، اين بود كه تمامي آنها مانعي براي رسيدن حق به حقدار بودند. در اين ميان، مهدي عباسي براي مقبول جلوه دادن حكومت خويش در ديدگاه مردم، به بذل و بخشش بيت المال مي پرداخت تا شايد به گمان خويش از اين طريق رد مظالم كند و دل مردم را به دست آورد. نحوه برخورد امام كاظم(ع) با جو موجود در دوران خلافت مهدي عباسي، آكنده از نكات آموزنده است. وي، امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي نمود و ايشان رابه مدينه بازگرداند.
امام كاظم(ع) با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است، به قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت شده و به همين دليل مهدي عباسي فرمان حبس ايشان را صادركرده است. دوران حكومت هارون فرزند مهدي نيز تصويري از عناد و كينه مثال زدني حكام جور را عليه دستگاه متعالي امامت عرضه مي دارد.
زمخشري در «ربيع الابرار» آورده است كه وي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد كرد فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت» وقتي اصرار زياد كرد، فرمود مي پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است،حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است.
هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز بود كه هارون كمر به قتل موسي بن جعفر(ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول ا...(ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: «السلام عليك يا رسول ا...، السلام عليك يا بن عم» و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول ا...، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم در چهره اش آشكار گرديد.
يعني به وسيله ي معجزات خارقالعاده شخصيت آن حضرت را خواهيم شناخت. در زمان هاي مختلف قبل از ظهور امام زمان (عج) ده ها نفر درميان مردم، خود را امام زمان معرفي كردند و مي خواستند كارهايي انجام دهند تا به مقاصد دنيوي خود برسند، ولي تمام تلاش هاي آنها، نقش بر آب شد و نتيجه اي جز رو سياهي براي آنها نماند. براي همين است كه امام صادق(ع) مي فرمايد: ايمان نياوريد به آنها كه ادعا مي كنند كه حضرت قائم (عج) هستند تا اينكه از آن معجزات و كرامات كه نشانه هاي الهي است ديده شود. به يقين كه حضرت قائم(عج) در ساعت و زمان معين، به فرمان خداوند ظهور مي كند و ظهور آن حضرت با عده اي كم و در زماني كه تعداد اشرار بي شمار اند و فتنه و آشوب، همه جا را فرا گرفته است در آن صورت، حتما ياري خداوند و امداد هاي غيبي، پشتوانه معجزات از آن حضرت خواهند ديد و او در اين وضع مي تواند اوضاع دنيا را سامان دهد و عدل و داد را در همه جا حاكم كند و بسياري از مردم، به او ايمان مي آورند و تسليم مي شوند.
ـ از سوي ديگر شيوه پيغمبر (ص) چنان بود كه در موسم حج نزد قبيله هايي كه براي زيارت آمده بودند مي رفت و آنان را به مسلماني مي خواند و از اين طريق بسياري از مردم مدينه در طي ساليان دراز كه پيامبر در مكه بود، دعوت او را كه نويد آشتي و صفا و پرهيزكاري مي داد استقبال كردند و به گسترش دعوت او در مدينه پرداختند.
ـ لذا پس از سپري شدن دوران پرمشقت زندگي پيامبر در مكه وقتي سران قريش تصميم به كشتن پيامبر گرفتند علي در بستر او خوابيد و او شبانه از شهر خارج شد و به مدينه مهاجرت كرد. (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 56 و 67) و شعار اسلام كه در مكه توحيد و عبادتي مختصر بود در مدينه جنبه سياسي و اجتماعي آن نيز اندك اندك گسترش يافت، اذان شعار نمازها گرديد. تشريع، احكام معاملات، پرداخت ماليات، حدود و ديگر حكمهاي سياسي و اجتماعي آغاز شد و حكومتي براساس دين (با ولايت پيامبر اكرم (ص)) پديد آمد كه قوام آن عدالت اجتماعي بود.....
ـ امام حسين (ع) در چنين شرايطي كه استقرار اسلام و ايمان ناميده شد در سال چهارم هجري در مدينه متولد شد و در دامان پيامبر (ص) و علي (ع) و فاطمه (س) پرورش يافت. پيغمبر او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوي خويش و سيد جوانان اهل بهشت خواند و او را بر دوش خود سوار مي كرد و به سينه خود مي چسباند و دهان و گلوي او را مي بوسيد و محبوبترين انسانها نزد اهل آسمانهايش معرفي مي كرد. رسول خدا (ص) از شهادت و مشهد حسين (ع) خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت كرد... و بدين گونه 6 تا 7 سال در كنار رسول اسلام و شهر مدينه كه اكثر از ياران و اصحاب پيامبر بودند زندگي كرد. (2)
ـ دو سال پس از فتح مكه و برداشته شدن آخرين سد دشمنان و برقراري وحدت اسلامي در سراسر شبه جزيره عربستان پيامبر (ص) رحلت كرد و مدينه مركز حكومت اسلامي دستخوش تحولات بسياري گرديد. شتابي كه روز مرگ پيامبر اسلام از سران قوم ديده شد، نشان دهنده اين بود كه بعض آنان بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را انتخاب كنند و كمتر بدين فكر مي كردند كه حكومت چگونه بايد اداره شود. (3)
ـ همانگونه كه در ابتداي نوشتار حاضر آمد پس از رحلت پيامبر (ص)، ابوبكر، عمر و عثمان به ترتيب حاكميت مسلمانان را به مركزيت مدينه به عهده گرفتند و در اين ميان علي (ع) و خاندان پيامبر در سكونت بسربرده اند اما پس از گذشت حاكميت خلفاي سه گانه علي (ع) از سوي مردم به خلافت رسيد اگر چه او خود به دليل مشكلات فراوان از حكومت كناره مي گرفت و مي گفت: «مرا بگذاريد و اين تعهد را از ديگري بخواهيد.» چرا كه حوزه جامعه اسلامي آن روز در زمان خلفاي سه گانه گسترش بسيار يافته بود و پيروزيهاي مكرر از سمت شرق و شمال و غرب نصيب مسلمانان شده بود و مسلمانان به سبب آشنايي با ملل مختلف از جمله ايران و روم و ديدن چگونگي زندگي مردم آن سامان و بدست آوردن غنيمت هاي فراوان به تن آسايي و مال اندوزي خو گرفتند و بسياري از دشمنان پيامبر نيز كه جامه مسلماني در برداشتند در زمان خلفاي سه گانه حاكميت برخي از ايالتهاي حوزه اسلامي آنروز را در اختيار داشتند پذيرفتن چنين جامعه اي و تغيير آن به زندگي ساده و بي آلايش دوران پيامبر كاري است سخت كه تنها از علي انتظار مي رفت و اين چيزي بود كه ثروتمندان حجاز هرگز آن را نمي خواستند و چون وي در تقسيم بيت المال همه را به يك چشم نگريست و موجودي را به همه يكسان داد رفتار او در نظر مردمي كه ربع قرن با روشي خاصي خو گرفته بودند خوشايند نيامد. (4)
1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص 46)
2-(دايره المعارف تشيع/ ج 2/ ص 350
3- (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 108
4-(تاريخ تحليلي اسلام/ ص 140)
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)
سلام بر محرّم
سلام من به محرٌم به ماه دلبر زینب
به اشک سینه زنانش ز نزد مادر زینب
سلام من به محرٌم به آنکه صاحب آن است
به کاروان بهاری که در مسیر خزان است
سلام من به محرٌم به خیمه های قشنگش
به اشک مهدی زهرا و به غصٌه ی دلتنگش
سلام من به محرٌم به پرچم غم زهرا
به گیسوان سفید و به قامت خم زهرا

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
دهه اول محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه ام سنگيني مي كند و اشك ها در چشمم دو دو مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود ... كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب مي آموختم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد ... كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين مي آموختم و كمي از وفاداري ابوالفضل .... و كاش ذره اي از جوانمردي حسين در وجود ما بود ... كاش .....